الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

841

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

فرمود : « و به درستى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله ، به على عليه السلام تفويض نمود ، و او را امين داشت . پس شما را تسليم كرديد و قبول نموديد و مردم دانسته انكار كردند . پس به خدا سوگند كه شما را دوست مىداريم كه بگوييد ، چون ما بگوييم ، و اين‌كه ساكت شويد ، چون ما ساكت شويم ( و ممكن است كه معنى اين باشد كه : ما شما را دوست مىداريم ، اگر چنين باشيد كه در سخن گفتن و نگفتن پيرو ما باشيد ) . و ما واسطه‌ايم در ما بين شما و خداى عزّوجلّ و خدا از براى هيچ‌كس خوبى را در مخالفت امر ما قرار نداده » . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد ، از ابن ابى نجران ، از عاصم بن حُميد ، از ابو اسحاق كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود . بعد از آن مثل حديث سابق را ذكر كرده است . 695 / 2 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از يحيى بن ابى عمران ، از يونس ، از بكّار بن ابى بكر ، از موسى بن اشيم روايت كرده است كه گفت : در نزد امام جعفر صادق عليه السلام بودم ، پس مردى از آن حضرت سؤال كرد از معنى آيه‌اى از كتاب خداى عزّوجلّ و آن حضرت او را به آن ، خبر و جواب داد . و بعد از آن ، ديگرى بر آن حضرت داخل شد و او را از همان آيه سؤال نمود ، پس حضرت او را خبر داد به خلاف آنچه اوّل را خبر داده بود . پس در من از ديدن اين مخالفت ، داخل شد آنچه خدا خواست ، يعنى : اندوه بسيار در دلم به هم رسيد ، به مرتبه‌اى كه گويا دل من به كاردها بريده و پاره پاره مىشد . در دل خود گفتم كه ابو قتاده را در شام وا گذاشتم كه در واو و مانند آن خطا نمىكند ، و آمدم به سوى اين مرد كه اين نوع خطا از او سر مىزند كه همهء مطلب را خطا مىكند . پس در بين اين‌كه من همچنين محزون و متفكّر بودم ، ناگاه ديگرى بر او داخل شد ، و او را از همان آيه سؤال كرد ، پس او را خبر داد به خلاف آنچه مرا خبر داده بود ( يعنى : اعلام فرموده بود ؛ زيرا كه حضرت او را جواب و خبرى نداده بود و به خلاف آنچه رفيق مرا خبر داده بود ) . پس دل من آرام گرفت و دانستم كه اين نوع رفتار و گفتار كه از آن حضرت سر مىزند ، تقيّه است . موسى مىگويد كه : بعد از آن ، حضرت به جانب من التفات نمود و فرمود كه : « اى پسر اشيم ، به درستى كه خداى عزّوجلّ به سليمان بن داود عليه السلام تفويض نمود ، پس فرمود كه :